نجم الدين ابو الرجاء قمى

112

تاريخ الوزراء ( فارسى )

كار عز الملك به حادثهء او ، يكى صد شد . ( 99 ر ) صرير نعش دشمن ، نعمتى جانفزاى باشد . اگر او را از درگاه و خدمت سلطان انفصال نيفتادى ، عز الملك با وى هيچ به دست نداشتى . او به غيبت از خدمت سلطان ، خون خويش ريخت . سلاح خويش به دشمن داد . موم چون از عسل جدا شود ، سوخته گردد . هفتصد هزار دينار مال كمال ثابت بيرون املاك نقد به ميان آمد ؛ بيشتر اميرى و زر سرخ . سرادق عظمت او ، از سر آن مال بىاندازه بود كه از دار الخلافه بعد از حادثهء امير المؤمنين مستر - شد ، برگرفته بود . قامت نرگس كه زر دارد ، راست باشد ، و قامت بنفشه كه زر ندارد ، كژ بود . عاقبت هم بگذشت و بگذاشت . آنچه دست‌ها بزند ، انگشتان خورند . چون نحل بود كه جمع انگبين براى غيرى كند . قاضى ابو بكر ارجانى در مدح او قصيده‌اى گويد ، اين بيت از جملهء آن قصيده است شعر : فلاتك هذى حظها حظ اختها * فقد جاز للناسى قضاء الفوائت به قصيده‌اى كه پيش از آن ( 99 پ ) گفته بود . هيچ به وى نداده بود ، از بيم آنكه از آن هفتصد هزار دينار كه بعد از او به تاراج بردند ، چيزى كم باشد . سيمى بسيار ، به عرق جبين حاصل كرده بود ، و ديدبان و خازن آن شد ، تا بىمحمدتى برگرفتند و « كل و العن » كردند . كار او بر باد آمد . بزرگى آفت مردم ، به دامن دراز مردم به سر درآيد ، و بيفتد . به گلگونهء صبح و غاليهء شام مغرور نشايد بودن ، كه فلك چون چنبر دف رنگين ، بىسروبن است . عود و عنبر چنان بر آتش مىنهد ، كه خارا را . امين الحضرة منصور قمى در مرثيهء كمال ثابت اين بيت‌ها گفت ، شعر : يا لاهيا عما يراد به انتبه * و احذر فان النائبات بمرصد